بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۵۹
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 3:36
روز مزخرفی بوداین دو روز رو پیش کسی بودم و امروز با بی حوصلگی و خستگی تمام رفتم کافه و یه سرویس از دستم افتاد و هزینش بعدا از حقوقم کم میشهو ناراحتم که چرا دقت بیشتری نکردم تا اینطوری نشه و مدیریت جلویبچه ها دعوام نکنهبعدشم یهویی پریود شدم و حالم بد بود زود برگشتم خونه و خوابیدم وتازه بیدار شدم و کس...
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۲۵
-
تاریخ: 1397/9/30 ساعت: 3:25
میدونی من فکر میکنم قسمت بیشتری از زندگیم که همیشه زشت و خسته کننده بوده و هست دلیلش اینه که واسه ی خیلی چیزای کوچیک که شاید به چشم دیگر ,ان نیاد حسرت میخورم و ساعت ها بهشون فکر میکنم که چرا من نمیتون
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۲۶
-
تاریخ: 1397/9/30 ساعت: 3:25
امشب یه نفر خودکشی کرد و فکر میکنم الان راحت و آزاده از هرچی مشکلات و سختی هایی که داشت یعنی الان چه حسی داره ؟ خوشحاله یا پشیمون ؟ منکه واسش خوشحالم ، امیدوارم خودش هم خوشحال باشه از راهی که انتخاب کرد اگه انقدر راحت ابراز خوشحالی میکنم دلیلش سنگدل بودنم نیست دلیلش اینه با تمام وجود درک میکردم روزا...
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۲۷
-
تاریخ: 1397/9/30 ساعت: 3:25
توی یه کافه مشغول به کار شدم و این چند روز وقتی میرسم خونه به قدری خستم که فقط غش میکنم سرمای شدیدی خوردم و میخوام پریود بشم و همه ی اینا باعث شده نتونم درست کار کنم و همش گند بزنم و فک کنم اولین حقوق
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۲۸
-
تاریخ: 1397/9/30 ساعت: 3:25
میدونی من اصن بلد نیستم خودم رو دوست , داشته باشم هرچی میگردم میبینم هیچ صفتی ندارم که بتونم به خاطرش اعتماد به نفس بگیرم و یکم حس خوبی نسبت به خودم داشته باشم . واسه ی همین همیشه دروغ میگم توی سطحی تر
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۲۹
-
تاریخ: 1397/9/30 ساعت: 3:25
یکی از بچه های کافه توی همون منطقه ای زندگی میکنه که من به دروغ گفتم خونم اونجاست این چند شب رو هم مدام اصرار میکرد که من رو میرسونه چون هم مسیر هستیم و شب و تاریکه اینطور بهتره و من هرشب به یه بهونه ای پیچوندمش تا امشب که دیگه واقعا نمیدونستم چه دروغی بگم و مجبور شدم راستش رو بهش بگم و گفتم که اونج...
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۳۰
-
تاریخ: 1397/9/30 ساعت: 3:25
وقتی میرم کافه فقط لحظه شماری میکنم که کار تموم بشه و برگردم خونه و بخوابم اما همین که میرسم خونه خواب به چشمم نمیاد . دیشب هم نتونستم بخوابم و با چشمای قرمز و خسته رفتم سر کار امشب هم اگه نخوابم دیگه
شب نوشت
-
تاریخ: 1397/9/30 ساعت: 3:25
ای کاش خدا یکمی به فکر اونایی که آبگرمکن ندارن هم بود و انقد سرد نمیکرد هوا رو
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۳۱
-
تاریخ: 1397/9/30 ساعت: 3:25
۲۳ ساله شدم نمیدونم خوشحالم از به دنیا اومدنم یا ناراحت زندگی با کیفیتی نداشتم هیچوقت اما دروغ چرا ؛ یه روزایی هم بوده که خوش بودم ، شاد بودم پشیمونی های زیادی دارم تا به اینجا ولی دلم نمیخواد خیلی خودم رو سرزنش کنم به خاطرشون چون توی اون روزا بهترین تصمیم هایی بودن که میتونستم بگیرم امیدوارم توی ۲۳...