بار دیگر شهری که دوست نمیداشتم ۲۹۷
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 15:32
بعد از مدت ها احساس خوشحالی میکنم چون قراره شام کتلت بخورماز صب که بیدار شدم چیزی نخوردم که بتونم تا زیر چشمام کتلت بخورم و نترکم
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتم ۲۹۸
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 15:32
کاش میشد فقط برای یک رور آدم بتونه همه ی درگیری های ذهنی و فکر و خیال هاش روپاک کنهتوقع زیادی هم ندارما واسه ی همین میگم فقط ۱ روزاین روزا بیشتر از هرچیزی فکرم بهم ریختس و دارم تا جایی که میتونم از سر
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتم ۲۹۹
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 15:32
همیشه به تمییزی اهمیت زیادی میدادم و شاید بشه گفت یه حالت وسواس گونه داشتمحتی قبل از کرونا و این چیزاواسه ی همین همیشه ژل ضدعفونی و دستکش میخریدم و میذاشتم توی خونه اخرین باری که ژل ضدعفونی خریدم یه مدل خفن و خیلی خوب رو فروشنده بهمپیشنهاد داد که حجمش خیلی زیاد بود و قیمتش هم حدودا ۶۵ بود و منم خرید...
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتم ۳۰۰
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 15:32
خیلی سعی میکنم نشون ندم چقد کم آوردم اما انگار اونقدرا هم که فکر میکنم بازیگرخوبی نیستم دلم خیلی تنگ شده واسه ۱۷ ۱۸ سالگیماون زمانی که فکر میکردم نه تنها زندگی بلکه دنیا رو میتونم تغییر بدم :)))عحب آد
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتم ۳۰۱
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 15:32
این روزا حتی نمیتونم چیزایی که اتفاق میوفته رو بنویسم چون نمیخوام فکر کنمقبل از خواب پادکست گوش میدمخوبهباعث میشه ذهنم فقط دنبال حرف گوینده بره و پرت مشکلات خودم نشه وگرنه اینافکار هرشب تا صبح من رو میخورد
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتم ۳۰۲
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 15:32
یه وقتایی آدما میدونن انجام دادن یه سری کارا خطرناکه اما بازم انجامش میدنولی این انجام دادنه به این معنی نیست که از خطرش ترسی ندارن یا اگه مشکلی پیشبیاد واسشون اینطور بوده که خودشون دلشون خواسته وگرنه
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتم ۳۰۳
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 15:32
زخمای دست راست و مچ پام تا میان خوب بشن و اون لایه جدید میاد روی پوست بلند میکنم اون لایه رو و باز دوباره زخم تازه میشهباید با پارچه ای چیزی ببندم روی زخم ها رو که هی دست نزنم بهشون
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتم ۳۰۴
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 15:32
دلم یه روستای خلوت و سرسبز میخوادخسته شدم از شلوغی شهر و آدما
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتم ۳۰۵
-
تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 15:32
بچه بودم مامانم همیشه سعی میکرد من رو آدم قانعی بار بیارهن که زیاده خواه بوده باشم توی بچگی اتفاقا چون توی محیط سطح پایینی بودیم اصن چیزی نمیدیدم دست دیگران که بگماین رو میخوام اون رو میخوام و پرتوقع
بهر دیگر شهری که دوست نمیداشتم ۲۵۵
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 6:50
بدهیم به صابخونه زیاد شده و هرچی بیشتر اینجا بمونم پول بیشتری باید بدماگه بحث این بیماری نبود حتما همین فردا خونه رو تخلیه میکردم میخواستم این ماه با ح کار کنمهرشب هرشب هرشبانقد بدهیم زیاد شده که الان
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتم ۲۵۶
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 6:50
عاشق بارونماگه توی این گیر و دار ترس از سرماخوردگی نداشتم میرفتم توی حیاط زیر بارون
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتم ۲۵۷
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 6:50
سردرد شدیدی دارم و خیلی میترسم که نکنه مریض شده باشماین روزا فشاد روانی زیادی رو دارم تحمل میکنم و فکرم به شدت درگیر مشکلاتمهنمیدونم این سردرد به همون خاطره یا نهخدایا از این بدبخت ترم نکنی یه موقع
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتم ۲۵۸
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 6:50
الان اومدم بلاگفا و فهمیدم پست قبلی نمایش داده شده واسه ی همه با اینکه رمزگذاشته بودم واسشخیلی ناراحتم و احساس احمق بودن میکنم
بار دزگر شهری که دوست نمیداشتم ۲۵۹
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 6:50
از بچگی نفس تنگی داشتمنمیدونم دقیقا اسمش میشه تنگی نفس یا مربوط به چیزای دیگست اما هرچی هستاز بچگی وقتی میترسیدم یا شوک میشدم یا ناراحت یا خواب بد میدیدم اینطوری میشدمدکتر هم که اصلا نمیرفتیم که دنبال
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتم ۲۶۰
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 6:50
آدمای اینجا از من خوششون نمیاداینجا منطورم این محله ستشاید چون نوع پوششم با اونا متفاوته یا چونکه تنها زندگی میکنمولی سعی میکنم اهمیتی ندم به نگاه ها و رفتارشونامروز غروب رفتم مغازه تا یکمی خرید کنمقب
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتم ۲۶۲
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 6:50
پریروز صاحبخونه صب زود اومد در خونه و گفت باید تخلیه کنمگفتم الان ؟ توی این اوضاع که همه چی روی هواست ؟ شما که انقد بزرگواری کردیناجازه دادین این چند ماه بگذره حالا یک ماه دیگه هم فرصت بدین تا بعد از
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتم ۲۶۳
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 6:50
عجب حالم گرفتس و عجب خونریزی بد کرده دنیای من از توم وهمش طرحای موازی میوفته دائما از لای قفس رومُزدن بالِ پرستومو ..این روزا فقط این آهنگ تتلو پلی میشه توی گوشم و مناسب حال و احوال منه
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۵۶
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 3:36
اینجایی که زندگی میکنم جای خوبی نیستخصوصا برای کسی که تنها زندگی میکنهالبته من به خاطر همین موضوع یه خونه ی کامل رو به تنهایی اجاره نکردم حتی اگه هزینم میرسید بازم اینکارو نمیکردم الان طبقه بالای یه خ
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۵۷
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 3:36
میدونی بیشتر وقتا توی یه محیط بودن و عادت کردن به دیدن آدما ممکنهباعث وابستگی بشه و آدم فکر کنه که عاشق شدهولی اینطوری نیستفقط عادت کرده دیدن و بودن اون شخصاگه چند روز اون آدم رو نبینه ، فقط روزای اول
بار دیگر شهری که دوست نمیداشتمش ۵۸
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 3:36
نمیدونم چرا جدیدا وسط غذا خوردن یهویی و بی دلیل بغض و گریممیگیره و همین یه لقمه نون و پنیری که خودش به اندازه ی کافیزهرمارم میشه از بس که هرشب دارم میخورم رو زهرمارتر میکنهنکنه افسردگی یا از این مریضی های فرنی دار گرفتم